در اینجا یک نوع عشق / داستان متفاوت در مورد چای معروف عراقی و ماسک لبنانی است


به گزارش خبرگزاری فارس از نیشابور، از ساعت ۵ عصر گذشته به مراسم زائری که از سفر کربلا برگشته بود شتافتم. وارد خانه می شوم. سفره ای رنگارنگ از حلوا، خرمای عراقی و میوه های تابستانی برای پذیرایی از مهمانان رزا چیده شده است.

میزبان مجلس، مادر کربلا، فاطمه، در حالی که به هر میهمان یک کیسه سبز با زر دوزی می دهد. می گوید: محال است! تربت کربلاست. فاطمه الان میاد خدمت. کیف کوچک و ظریف و زیبا را باز می کنم، بوی آشنایی با حس عجیبی به من می آید. بوی آشنای حرم و حس غریب ماندن!

محتویات کیسه مهر کربلا به همراه تسبیح کوچکی از دانه های گلی است که به شکل دست بسته شده است. قصد دارم با این تسبیح ۱۴ صلوات برای سلامتی زائران پیاده روی اربعین بفرستم. با آمدن مدا و کربلایی فاطمه آخرین سلامم در صدای سلام مهمانان گم می شود. با اینکه دور از فاطمه کربلایی نشسته ام اما رنگ مشکی روشن ماسکی که زده توجهم را جلب می کند.ماسک خوش دوخت با طرحی خاص!

صدای روضه مدا با نوای ام البنین مادر ابوالفضل عباس (ع) حس غریب بازماندگان پیاده روی اربعین را در دلم زنده می کند. مدا از صبر ام البنین در غم از دست دادن پسرانش می گوید از زنانی که در روز عاشورا در حرم ایستاده بودند، زمانی که مردم ظالمان خیمه ها را آتش زدند و چادر را بر سر زنان کشیدند. . از سیلی که گوشواره را از گوش جدا کرد. زخمی که بر دلش نشست، اما صورت و موهایشان را نجس نبیند. مدا عظمت صبر زینب، حجاب و عفاف زنان حرم در اسارت در سوریه را به شیوایی بازگو می کند و از رسوایی ابدی یزید و یزیدیان می گوید. او ذکر مصیبت را خواند و من هم همراه با بقیه جماعت اشک ریختم. برای مصیبت اهل بیت و زنان حرام و درد فراق که هر اربعین بر سینه ام سنگینی می کند.

برای قلبی که امسال وصل نشد. گویی ویژگی نوحه کربلا در ایام اربعین حسرت و تاخیر راهپیمایی اربعین بود. با دعای توفیق زیارت برای علاقه مندان به حضور در اربعین به صورت مدا و امین به همه حاضرین پایان می یابد. پس از دریافت سوغات خود یعنی کیسه های کوچک و ظریف محتوی مهر و تسبیح کربلا و پس از وداع با فاطمه کربلایی از مجلس روضه خارج شدند.

با رفتن مهمانان از بانوی کربلایی می پرسم این ماسک زیبا و خوش دوخت را در هیاهوی جمعیت پیاده روی اربعین از کدام شهر عراق خریده است؟ کربلایی فاطمه با مهربانی دستش را روی ماسک بلند روی سرش می گذارد و می گوید: «ارزش ندارد، نخریدم!» هدیه است. هدیه موکب لبنانی!

زائر راهپیمایی اربعین که سعادت داشت برای پنجمین بار به زیارت قبر شش ضلعی حسین (علیه السلام) مشرف شود، به من می گوید: هر ساله موکب هایی از عراق و ایران در مسیر موکب برای خدمت رسانی به زائران تشکیل می شود. اربعین. اما امسال برای اولین بار در طول مسیر، غیر از موکب های ایرانی و عراقی، موکب هایی از کشورهای لبنان، پاکستان، هند و بحرین برای خدمت رسانی به موکب های اربعین آمدند.

به جز حضور این موکب ها، سیل امسال راهپیمایان اربعین که از اقصی نقاط جهان به عراق آمده بودند، چندین برابر سال های گذشته بود. گرمای شدید هوا در عراق و همچنین سیل زائران اربعین اجازه پیاده روی بیشتر به بانوان را نمی داد به خصوص اینکه حجاب کامل چادر و نقاب شدت گرما را چند برابر می کرد. به همین دلیل تعداد زیاد موکب ها برای بانوان پیاده روی اربعین نعمت بزرگی بود.

خدمت به زائران چای عراقی

در راهپیمایی سعی کردیم در ساعات گرم روز در موکب ها استراحت کنیم و با سرد شدن هوا به راهپیمایی ادامه دهیم. چند روز پیش در مسیر نجف به کربلا، مانند بقیه مسیر، با شنیدن اذان ظهر و استراحت، موکب توقف کردیم. خدمه موکب بلافاصله با چای و شربت از ما استقبال کردند. اولین جرعه چای کافی بود تا بفهمیم اینجا موکب عراقی نیست. در آن ۵ سال چای عراقی زیاد نوشیده بودیم. به گفته یکی از دوستانم چای عراقی مارک اربعین است. یک چای بسیار تلخ که با شکر زیاد شیرین می شود. با کمی دقت و کنجکاوی متوجه شدیم که این موکب ایالت لبنان است. در موکب لبنانی مانند دیگر موکب ها، فرش ها، تخت ها و پشت های رنگی بسیار تمیز و مرتب بود. خیلی زود موکب مملو از زائران زن می شود که به زبان های عربی، ترکی، لری، کردی و گیلکی صحبت می کنند.

مبارزه برای خدمت به زائران

لبنانی ها بعد از نماز و ناهار از ما خواستند که بمانیم تا هوا خنک شود. عده ای از راهپیمایی خارج شدند. اما ما و چند گروه دیگر از خواهران تصمیم گرفتیم تا تاریک شدن هوا در موکب لبنان بمانیم. دوستانم از شدت خستگی به خواب رفتند. اما خوابم نمی برد. از موکب خارج شدم و در گوشه ای مسیر زائران را تماشا کردم. به بچه های ۴ یا ۵ ساله عراقی که جلوی جمعیت روی دو پا ایستاده بودند و دستمال کاغذی و آب و شربت به زائران تعارف می کردند و وقتی زائر دستشان را رد نمی کرد، انگار به آنها داده شده بود. هدیه ای از بالای دو دنیا اینجا هم مثل بقیه مسیر بچه ها از اربعین به زائران خدمت رسانی می کنند.

نوجوانی که از راه رفتن تاول داشت اما همچنان اصرار داشت که بقیه راه را با پای برهنه طی کند. در حال غرق شدن در دریای شوری و شکوه اربعین بودم و به انبوه زائران کربلا خیره شده بودم که متوجه حضور بانوی قد بلند عراقی با هیکل نسبتاً درشتی در کنارم شدم. کنارم ایستاده بود و با شاخک چادرش سایه ام می کرد. زن عراقی با اشاره دست به زبان عربی گفت: من اینجا هستم تا سایه شما باشم تا آفتاب به صورت شما نخورد. از محبت مردم عراق به شیعه علی تعجب کردم و دستانم را روی سینه ام گذاشتم و از او تشکر کردم. بانوی عراقی چیزی برای پذیرایی نداشت اما آمد تا با سایه خود آرامش و آسایش زائران کربلا را فراهم کند. من که از رفتار مهربانانه بانوی عراقی تعجب کردم، از تماشای جریان مردم در مسیر کربلا بسیار متحیر شدم. زمان گذشت را فراموش کردم دیگر غروب شده بود.

راهی که رفته بودیم از کنار نخلستان می گذشت. منظره زیبای غروب خورشید در سمت چپ نخلستان و طلوع ماه در سمت راست بسیار زیبا و دیدنی بود. بلند شدم و به سمت موکب رفتم. اطراف و داخل موکب پر از زائران زن بود! عجیب بود! چرا این همه موکب در راه است، چرا همه زنان به این موکب آمده اند؟ یکی از دوستانم با اشاره به جمعیت به من نزدیک شد و به آرامی گفت: نمی دانم چرا لبنانی ها اصرار دارند که زائران زن در این موکب نماز مغرب بخوانند.

سوغاتی از موکب لبنان در اربعین

هوا تاریک بود اما هنوز گرم بود. با آخرین لااله الا الله، مؤذن ما و همه نمازگزاران داخل و خارج موکب، حتی نمازگزارانی که در سنگفرش و حاشیه نخلستان بودند، همه به نماز برخاستند. بین نماز مغرب و عشا، زنان لبنانی در کنار هر فرش بسته ای قرار می دهند. یک بسته سفید حاوی ماسک سیاه! خدمه موکب لبنانی به هر یک از بانوان حاضر در راهپیمایی اربعین یک نقاب لبنانی دادند. این ماسک های سبک و خنک بهترین هدیه برای ما زائران اربعین بود که در گرمای شدید با حجاب کامل قدم زدیم. در واقع همه وقایع راهپیمایی کربلا شیرین و خاطره انگیز است.

پس از خداحافظی با فاطمه کربلایی و میزبان روضه وارد راهروی آپارتمان می شوم و دکمه طبقه ۵ آسانسور را فشار می دهم. آسانسور به طبقه سوم می رود. فاطمه کربلایی را می بینم که بسته ای در دست در راهروی آسانسور ایستاده و با لبخند می گوید: نقاب لبنانی هدیه من به تو برای پیاده روی اربعین سال آینده است، دستانش را به سمت من دراز می کند و بسته را در کیفم جلوی آن قرار می دهد. از چشمان حیرت زده من با دل شکسته از خودم می پرسم آیا ممکن است آرزوی من در اربعین سال آینده محقق شود؟

انتهای پیام/




این مقاله را برای صفحه اول پیشنهاد دهید